کولاک

روزنوشته های من

پایان برف
ساعت ۸:٤٥ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٩ آذر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: اجتماعی

بعد از دو روز برف بازی دیروز بارش برف متوقف شد.حالا می خوام شرح کارهایی رو که در دو روز اخیر کردم بنویسم.

 پرتاب برف با پسر خاله ام،ساخت قلعه با پسر خاله ام که البته بعد از مدتی به هم ریخت.

پریروز به کوه رفتیم و آنجا خیلی برف می آمد ولی چون برفش آبکی بود چیز زیادی روی زمین ننشست.

به دلیل اینکه قبل از آغاز بارش برف باران می بارید زمین خیس شد و مقدار کمی برف روی زمین نشست.اگر آن باران نمی بارید زمین پر از برف می شد.ولی بازهم باید خدا را شکر کرد.


 
عیدی بزرگ
ساعت ٧:۳٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٧ آذر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: اجتماعی

سلام عیدتون مبارک.هورا

روز عید غدیر را به تمام شیعیان جهان تبریک می گویم.هورا هوراهورا

و اما دیروز عیدی بزرگی از خدا گرفتم که خاطره اش را براتون نوشتم:

سلام  امروز به جز خط کشی که بخاطر اسمم   گرفتم(چون اسمم علی دارد بمناسبت عید غدیر خم) و عیدی که از دوستم گرفتم یک عیدی بزرگ هم از خدا گرفتم.یعنی برف.امروز صبح که بیدار شدم هوا ابری بود و بارون شدیدی می بارید و یک ساعت بعد هم بارش شدید برف شروع شد و تا ساعت یک ادامه داشت.من خیلی خوشحالم. قراره با پسر خاله ام امروز برف بازی کنیم. 

من خیلی خوشحالم.

 

 

از آخر هم با پسر خاله ام  برف بازی کردیم و خیلی خوش گذشت.البته امروز یک تکه ابر هم تو آسمون پیدا نمیشه.البته خوبه چون مامانم قراره که امروز از تهران به بیرجند بیان.

         Painter                                                                            


 
علوم پزشکی(و کشیدن بخیه ها)
ساعت ۳:٠۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ آذر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: علمی ، اجتماعی

دارو شناسی

داروشناسی یا فارماکولوژی عبارتست از مطالعه واکنش متقابل داروها (یا مواد شیمیایی) وموجودات زنده که منجر به ایجاد اثرات زیست‌شناسی این ترکیبات می‌گردد.

دامپزشکی

داروشناسی شامل دو بخش فارماکودینامی و فارماکوکینتیک است.

دامپزشکی دانشی تجربی است که به شناخت، درمان و پیشگیری بیماریهای حیوانات اهلی و درمان سایر حیوانات می‌پردازد. در این رشته همچنین به بیماریهای مشترک انسان و دام پرداخته می‌شود.

تاریخ

دامپزشکی جزو اولین علوم تجربی است که انسان به پژوهش در مورد آن پرداخته است. اولین شواهد مربوط به وجود پزشک حیوانات به تمدنهای بابل و مصر در ۲۰۰۰ سال قبل از میلاد مسیح باز می‌گردد.

 اهمیت دام پزشکی

دامپزشکی خط اول مبارزه با بیماریهایی بسیاری چون تب مالت(بروسلوزیس) و کیست هیداتیک است. اقدامات پیشگیری و کنترلی که با کمک دامپزشکی اتخاذ می‌شود ارزش اقتصادی قابل توجهی به خصوص در صنعت دام زنده دارد.

 

  آموزش دامپزشکی

آموزش پایه دامپزشکی باید شامل دوره‌های آناتومی، بافت شناسی، فیزیولوژی، میکروب‌شناسی و آسیب شناسی باشد. موضوعات بالینی شامل حیطه‌های اصلی طب داخلی، جراحی، طب پیشگیری و کارآموزی بالینی می‌باشد. تکنیکهای به کار رفته در درمانهای دارویی و جراحی این رشته همان تکنینکهای به کار رفته در پزشکی می‌باشد. بسیاری از دامپزشکان در رشته خاصی همچون مراقبت از حیوانات کوچک( حیوانات خانگی) و یا دام تخصص دارند. تعداد کمی از دامپزشکان در زمینه درمان حیوانات وحشی (دامپزشک باغ وحش) تخصص دارند. در بسیاری از کشورها دامپزشکان باید دوره‌ای دانشگاهی به مدت ‏پنج تا هفت‏ سال را طی کنند تا مدرک دامپرشکی (.D.V.M) را دریافت کنند.

 

  وضعیت دامپزشکی در ایران

در سالهای اخیر دانشکده‌های متعددی با ایجاد رشته‌های تخصصی دامپزشکی به توسعه این رشته کمک فراوانی کرده‌اند. همچنین بخش خصوصی سرمایه‌گذاری مناسبی در زمینه امور درمانی به انجام رسانده است.

 

  معضلات دامپزشکان در ایران

آنچه خاطر طیف کثیری از دامپزشکان را مکدر می‌سازد برخورد نادرست و رویه اشتباهی است که رسانه‌های فراگیری چون رادیو تلویزیون و جراید در برخورد با رشته دامپزشکی در پیش گرفته‌اند. شناسایی رشته دامپزشکی نیاز به تلاش جمعی دامپزشکان و دفاع از حقوق ازدست‌رفتهٔ آنان دارد. کدام قشر از جامعه را می‌توان یافت که این‌گونه مستوجب اجر باشد. این قشر با کمک به واحدهای دامپروری (اعم از مرغداری، گاوداری، آبزی پروری،زنبورداری و ...)نقش بسزایی در کمک به تولیدکنندگان و اقتصاد کشور ایفا می‌کند.

راستی امروز که صحبت از پزشکی شد  عکس های بخیه زدنم رو ببینید.دوشنبه هم بخیه ها رو باز کردم.

 بخیه زدن

 

و این هم بعد از بخیه کشیدن:

 


 
اتفاق بد
ساعت ٤:٠٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٦ آذر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: اجتماعی

سلام.دیشب برام اتفاق بدی افتاد.وقتی داشتم از پله بالامی رفتم سر خوردم و سرم به لبه ی پله خورد.بعد بلند شدم اومدم پایین و پرت شدم روی زمین بعد خون از سرم جاری شد و شکافی بزرگ و گشاد کنار چشمم به وجود اومد.بلافاصله و بدون فوت وقت خودمون رو به بیمارستان رسوندیم.بعد روی تخت دراز کشیدم. دکتر اومد و با دیدن زخم من تعجب کرد.چون خیلی عمیق بود و تو فکر مونده بود که چطور اینطوری شدم.بعد یک پرستار اومد و کنار چشمم رو سه تا بخیه زد.ولی واقعا" خدا به من رحم کرد. 


 
رانندگی ایرانی
ساعت ۳:٢٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ آذر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: اجتماعی

تابستان دایی بابام که چهل و پنج ساله تو آلمان زندگی می کنند به ایران آمدند.یکبار تو اصفهان پیاده به سمت آمادگاه(مرکز کتاب اصفهان که توش حدود 30 تا کتابفروشی است)می رفتیم.از خیابان که رد می شدیم یکهو از جلوی ماشین ها رد می شدند. من خیلی تعجب کردم و وقتی ازشون پرسیدم گفتن که:((توی ایران هیچ ماشینی وای نمیسته و باید رفت جلوشون.))حق داشتن چون واقعا" اینطور بود.

ما خیلی وقت ها از تصادفات عکس می گیریم و حالا چندتاشون را به شما تقدیم می کنم.

تصادف در بیرجند عکس:محمدرضا آقاابراهیمی

View Full Size Image

View Full Size Image 

 

 

 

 

 

 


 
سفر به اصفهان
ساعت ٩:٤٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٥ آذر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: اجتماعی

 همانطور که قبلا" خواندید چند وقتیه که بابابزرگ من فوت کردند و ما  حالا برای چهلم به اصفهان اومدیم.

هرچند این سفر دو روزه غم انگیزه ولی خوبی هایی هم دارد که در ادامه مطلب بخوانید.

 

اما باغ رضوان(قبرستان)بسیار جای قشنگیه و مثل پارک هاست من دوست دارم وقتی مردم من رو تو باغ رضوان دفن کنن.توی این مراسم من مسئول عکاسی و فیلمبرداری بودم و عکس های زیبایی گرفتم که بعدا تعدادی شون رو براتون می ذارم.و اما پائیز در اصفهان خیلی زیباست و من تازه زیبایی پائیز را درک کردم.ای کاش مدرسه نداشتم و میشد بیشتر تو اصفهان موند. 

 

 


 
یک ضرب المثل
ساعت ۸:٢٢ ‎ق.ظ روز جمعه ۱ آذر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: اجتماعی

مردی بود که سر مردم کلاه می گذاشت و اموالشان را بالا می کشید.چند نفر به نزد حاکم رفتند و از او شکایت کردند.حاکم مرد را فراخواند و به او گفت:((چرا سر مردم کلاه می گذاری.))مرد بخیل پاسخ داد:((چون این کار تفریح من است.))حاکم فهمید که آن مرد بسیار بخیل و گستاخ است ولی به او فرصت داد.چند روز گذشت ولی مرد هیچ فرقی نکرد و حاکم او را فراخواند و به او خطاب کرد:((مثل اینکه تو درست بشو نیستی.سه راه داری.یا یک من پیاز میخوری یا دویست ضربه شلاق می خوری و یا صد تومن به خزانه قصر میدهی.مرد مجازات اول را انتخاب کرد ولی او با خوردن یک پیاز تاب نیاورد و فریادش به آسمان رسید.بعد ناله کنان به پادشاه گفت:((روش دوم را انتخاب می کنم.))مرد ده ضربه اول را تحمل کرد ولی بازهم داد زد:((جناب حاکم غلت کردم من حاظرم صد تومان بدهم.))و سپس صد تومان را داد.مرد با خود گفت:((حتما" مردم مرا مسخره خواهند کرد و خواهند گفتهم پیاز را خورد،هم چوب را خورد و هم پول را داد.))