کولاک

روزنوشته های من

ماه رمضان
ساعت ٢:٥٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۳۱ امرداد ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: مذهبی

شروع ماه مبارک رمضان را به تمام مسلمانان جهان تبریک می گویم.


 
اسم من جومونگس!!
ساعت ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ امرداد ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: سینمایی

خبر اول:

شاید تلخ ترین حادثه ای که بر اثر جومونگ در کشور اتفاق افتاد مرگ دختر ۴ ساله ای بود که بدلیل سهل انگاری خانواده اش جان خود را از دست دارد. این خبر چندی پیش توسط برخی رسانه ها منتشر شد و تعجب همگان را بر انگیخت. بر اساس این خبر ماجرا از این قرار بوده که کودک ۴ ساله‌ای که به همراه خانواده اش برای تفریح به فضاهای اطراف آباده رفته بود به‌علت تعجیل اعضای خانواده‌اش برای تماشای سریال «جومونگ»، در بیرون شهر آباده جا مانده و در تنهایی و تاریکی شب جان خود را از دست داده بود. این خانواده با نزدیک شدن زمان پخش جومونگ با عجله خود را آماده بازگشت کرده سوار خودروهایشان شده و برای رسیدن به پخش سریال با دستپاچگی صحرا را ترک و به منزل مراجعه می‌کنند. خانواده‌ها هر کدام به خانه خود رفته و سریال را می‌بینند. چند ساعت بعد در آخرین ساعات شب، یکی از خانواده‌ها با خانواده دیگر تماس گرفته و می‌گوید که تصمیم دارند برای برگرداندن دخترکشان به منزل آنها بروند. اما خانواده دیگر اعلام می‌دارد که کودک با خودروی آن‌ها نیامده و در نهایت معلوم می‌شود که دختر بچه‌ ۴ ساله‌ را از هول نرسیدن به پخش سریال جومونگ در بیابان جا گذاشته‌اند. دو خانواده با دستپاچگی به بیرون شهر رفته و منطقه‌ای را که از آن مراجعت کرده بودند جستجو می‌نمایند و دخترک بیچاره را پشت یک تخته سنگ در حالی‌که به‌خود پیچیده شده و جان باخته بود، می‌یابند.

 

خبر دوم:

مردی با مراجعه به دادگستری اصفهان خواستار تغییر نامش به جومونگ شد. به گزارش خبرنگار ما هفته گذشته کارمندان دادگستری استان اصفهان دادخواست عجیبی را مورد بررسی قرار دادند که طی آن مردی خواستار تغییر نامش به جومونگ شده بود که این مرد میانسال که متاهل و دارای چند فرزند است علاقه زیادی به سریال های تلویزیونی به خصوص افسانه جومونگ دارد و مصرانه خواستار تغییر نامش است. بررسی های اولیه نشان می دهد این مرد از نوعی اختلال شخصیت رنج می برد و هر بار با پخش سریال های تلویزیونی تحت تاثیر آن به تقلید رفتار شخصیت های آن می پردازد. او چند سال قبل نیز همزمان با پخش سریال روزی روزگاری در اقدامی مشابه خواستار تغییر نامش به مرادبیک شده بود.بنابر این گزارش پیش از تنظیم دادخواست از سوی این مرد مسوولان مرکز ارشاد و معاضدت قضایی دادگستری اصفهان به گفت وگو با وی پرداختند تا شاید او را از این کار منصرف کنند اما این مرد ضمن رد توصیه ها خواستار پیگیری پرونده اش شده است.


 
پیشنهاد؟
ساعت ۱٢:٥٢ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۳ امرداد ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: اجتماعی ، طنز ، نویسنده مهمان

دوستان مدتی که خوب نمیدونم  در مورد چی بنویسم.شما پیشنهاد بدید.یا داستان بفرستید. اگر ممکنهخاطره  خنده داربنویسید(نظر) تا بهترین را در وبلاگم منتشر کنم.

سوالسوالسوالسوالسوال

راستی مطلبی رو از وبلاگ دوسم جمال براتون می گذارم.

جناب آقای سلحشور:

من اصلا کاری ندارم که بیست میلیارد مملکت را هدر داده ای و اصرار داری که شش میلیارد است . و از اینکه خیال مردم را نسبت به یوسف و قصه زیبایش خراب کرده ای ناراحت نیستم . و هیچ خیالم نیست که  خیال پردازی های خویش را به مردم خوراندی و به روی خود نیاوردی که چه شده! 

و به رگ غیرتم برنمی خورد که ساق پای زلیخا و گردن زن یوذارسیو پیداست .

و از این که اردلان به جای جبرییل بازی می کند خنده ام نمی گیرد . 

و از این که خیال می کنی از همه علمای قم باسواد تری و می توانی بفهمی کدام روایت صحیح است و کدام نادرست و جواب سبحانی و شیخ حسین و…را با قدرت تمام می دهی هیچ اعتراضی ندارم . 

و مطمئن باش از این که هنوز نمی دانی زبان معیار چیست و گونه های زبانی چیست از تو انتقاد نمی کنم. 

و تعجب نمی کنم وقتی یک برده بی سواد می گوید ” کاهنان ما را به استعمار کشیده اند و مانع توسعه یافتگی مملکت مصر شده اند ” 

و یا مسئول آن دو سیلویی که قرار است هفت سال گندم را نگهداری کنند به کسی می گوید ” نام شما در لیست نیست ” . 

و به من چه که نمی دانی آن زمان نمی گفتند ” سوریه ” 

 

و اصلا به من چه که زلیخا جوان شد را از کدام افسانه ای آورده ای. 

کسی کاری ندارد که روایت شما توراتی است نه قرآنی .

از این که پرتقال تامسون را جای ترنج به خورد زیبارویان مصر می دهی!

و موش پلاستیکی را جای موش واقعی بازی می دهی گله ندارم . 

من گله نمی کنم چون جوابت این است که این آقا نماز نمی خواند و غرض مرض دارد .

و کاری ندارم که یعقوب از هزار کیلومتری بوی یوسف را استشمام می کند ولی از نزدیک نمی داند کدام یوسف است . 

و یوسف هم دریک قسمت عالم الغیب است و یک قسمت هم سلولی اش را نمی شناسد . 

و از این که یک گله بیست گوسفندی را یازده چوپان می رانند شگفت زده نیستم .

و از این که یعقوب یک آدم جاهل و احمق نشان داده شد نمی پرسم در حالی که زلیخا عارفی بالله بود که حقایق عرفان را درک کرده بود ولی یعقوب هنوز اسماعیلش را ذبح نکرده بود .

و نمی دانم ،آیا شما قبل از ساختن فیلم اندکی اندیشیده اید؟  

فقط یک سوال مهم دارم . این گفت وگو و محاوره زیر را که در حد اعجاز است از کجایت درآورده ای ؟

یعقوب : آه آنها چیستند . کوهند یا تپه .
یکی از بچه های یعقوب : نه آنها اهرام مصرند .
یعقوب : اهرام مصر ؟
یکی از بچه ها : آری اهرام و این ها ساخته دست بشرند .
یعقوب : اوهوم .


 
گرگ هایی که قرار بود خرگوش بخورند اما...
ساعت ۱٢:٤٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٩ امرداد ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: اجتماعی

واردات گرگ از اوکراین توسط اداره کل محیط زیست که با هدف ایجاد توازن در تعداد خرگوش های منطقه سراب انجام شده بود کار دست این اداره کل داد .
گزارش های رسیده از آذربایجان شرقی حاکی از این است که این گرگ ها که قرار با خوردن
خرگوش
های منطقه مانع از زیاد شدن خرگوش ها و لطمه زدن خرگوش ها به محصولات کشاورزان منطقه شوند به جای خرگوش ها تصمیم گرفتند آدم ها را بخورند و تا به حال به گزارش  منابع خبری 25 نفر طعمه این گرگ ها شده و کشته شده اند .
با شکایت بازماندگان ،  اداره محیط زیست آذربایجان شرقی ملزم به پرداخت دیه به مصدومین و بازماندگان این حوادث شده اند .

مسعود از وبلاگ تلخ نوشته ها در وبلاگ خود در این مورد نوشته است :  توی خبرها خوندم محیط زیست استان اذربایجان شرقی برای ایجاد توازن در منطقه چند قلاده گرگ از اوکراین خریده که خرگوش های منطقه رو بخورن تا ازدیاد خرگوش ها به محصولات کشاورزی صدمه نزنه…! اما یا خرگوش های ما خیلی زبل بودن و یا ذائقه این گرگ ها گوشت انسان رو بیشتر پسندیده که تا بحال ۲۵ نفر از سکنه شهر سراب و اطراف طعمه این گرگ ها شدن و هیچ کس اخ نگفته…! فقط سازمان محیط زیست محکوم به پرداخت دیه به مصدومین شده…!

میگن مردم سراب شب ها از رفت و امد در شهر خودداری میکنن چون اکثر این تلفات در شهر رخ داده و سازمان محیط زیست هم بخاطر اینکه هم از دیه دادن خلاص بشه و هم زود سفره این گند کاری رو جمع کنه برای شکار گرگ جایزه گذاشته…! سه میلیون تومن برای گرگ مرده و شش میلیون تومن برای زنده گیری گرگ…!

---------------------------------------------

یک کلام حرف حساب:

از اول می گفتند هر کی یک خرگوش آورد ١۵ هزار تومن جایزه می گیره.

معلوم میشه سازمانها اینقدر پولدارن که گرگ وارد می کنن و کلی دیه می دن و حاظرن واسه هر گرگی ۶ ملیون بدن.


 
12سال گذشت
ساعت ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ امرداد ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: اجتماعی

سلام.فقط اومدم بگم که ١٢ سال پیش در همین روز یه بچه به دنیا اومد اسمش رو  گذاشتن علیرضا.هوراهورا

 

و دوباره تولد آقای نیک گو رو تبریک می گویم و خوشحالم که ایشون به نظرم پاسخ دادند.

و ما دو نفر دقیقا" با هم ١٨ سال اختلاف سنی داریم.

 

کیک تولد وبلاگ

راستی در روز ١۴ شهریور واسه وبلاگم هم در همین جا یک تولد می گیرم.

 


 
بازهم لوگو
ساعت ۳:٥٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٥ امرداد ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

روزنوشته ها:

                                                                     وبلاگ آقا رضا

 

یادداشتهای مشرکانه:

                                                                               وبلاگ آقا محسن

 

گل چیده ها:

 

 

وبلاگ جمال

 

بازهم کولاک:

   وبلاگ خودم

 

این حرف ها:

 

 

 وبلاگ آقا داود

 

و در پایان:

 

 


 
سفر به اصفهان
ساعت ۱:٢٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٢ امرداد ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: اجتماعی ، تاریخی

در رور دوم مرداد به اصفهان سفر کردیم.

شما هم با دیدن این عکسها می تونید سفری کوتاه به اصفهان بکنید: