کولاک

روزنوشته های من

پیشنهاد؟
ساعت ۱٢:٥٢ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۳ امرداد ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: اجتماعی ، طنز ، نویسنده مهمان

دوستان مدتی که خوب نمیدونم  در مورد چی بنویسم.شما پیشنهاد بدید.یا داستان بفرستید. اگر ممکنهخاطره  خنده داربنویسید(نظر) تا بهترین را در وبلاگم منتشر کنم.

سوالسوالسوالسوالسوال

راستی مطلبی رو از وبلاگ دوسم جمال براتون می گذارم.

جناب آقای سلحشور:

من اصلا کاری ندارم که بیست میلیارد مملکت را هدر داده ای و اصرار داری که شش میلیارد است . و از اینکه خیال مردم را نسبت به یوسف و قصه زیبایش خراب کرده ای ناراحت نیستم . و هیچ خیالم نیست که  خیال پردازی های خویش را به مردم خوراندی و به روی خود نیاوردی که چه شده! 

و به رگ غیرتم برنمی خورد که ساق پای زلیخا و گردن زن یوذارسیو پیداست .

و از این که اردلان به جای جبرییل بازی می کند خنده ام نمی گیرد . 

و از این که خیال می کنی از همه علمای قم باسواد تری و می توانی بفهمی کدام روایت صحیح است و کدام نادرست و جواب سبحانی و شیخ حسین و…را با قدرت تمام می دهی هیچ اعتراضی ندارم . 

و مطمئن باش از این که هنوز نمی دانی زبان معیار چیست و گونه های زبانی چیست از تو انتقاد نمی کنم. 

و تعجب نمی کنم وقتی یک برده بی سواد می گوید ” کاهنان ما را به استعمار کشیده اند و مانع توسعه یافتگی مملکت مصر شده اند ” 

و یا مسئول آن دو سیلویی که قرار است هفت سال گندم را نگهداری کنند به کسی می گوید ” نام شما در لیست نیست ” . 

و به من چه که نمی دانی آن زمان نمی گفتند ” سوریه ” 

 

و اصلا به من چه که زلیخا جوان شد را از کدام افسانه ای آورده ای. 

کسی کاری ندارد که روایت شما توراتی است نه قرآنی .

از این که پرتقال تامسون را جای ترنج به خورد زیبارویان مصر می دهی!

و موش پلاستیکی را جای موش واقعی بازی می دهی گله ندارم . 

من گله نمی کنم چون جوابت این است که این آقا نماز نمی خواند و غرض مرض دارد .

و کاری ندارم که یعقوب از هزار کیلومتری بوی یوسف را استشمام می کند ولی از نزدیک نمی داند کدام یوسف است . 

و یوسف هم دریک قسمت عالم الغیب است و یک قسمت هم سلولی اش را نمی شناسد . 

و از این که یک گله بیست گوسفندی را یازده چوپان می رانند شگفت زده نیستم .

و از این که یعقوب یک آدم جاهل و احمق نشان داده شد نمی پرسم در حالی که زلیخا عارفی بالله بود که حقایق عرفان را درک کرده بود ولی یعقوب هنوز اسماعیلش را ذبح نکرده بود .

و نمی دانم ،آیا شما قبل از ساختن فیلم اندکی اندیشیده اید؟  

فقط یک سوال مهم دارم . این گفت وگو و محاوره زیر را که در حد اعجاز است از کجایت درآورده ای ؟

یعقوب : آه آنها چیستند . کوهند یا تپه .
یکی از بچه های یعقوب : نه آنها اهرام مصرند .
یعقوب : اهرام مصر ؟
یکی از بچه ها : آری اهرام و این ها ساخته دست بشرند .
یعقوب : اوهوم .