کولاک

روزنوشته های من

من آمده ام...با خاطرات اعتماد السلطنه
ساعت ٦:۳٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: تاریخی

سلام دوستان.فقط چند دقیقه تا افطار مونده و من کمی عجله دارم.باید زودتر میومدم ولی به دلیل فیلتر شدن پرشین بلاگ دیرتر اومدم.راستی دوستان من الآن در بیرجند هستم.امروز با بهترین خاطرات محمد حسن خان اعتماد السلطنه آمده ام که یکی از وزرای ناصر الدین شاه بود.فقط بدونید که خیلی خنده داره.لبخند

--------------------------------------------------------------------------------------------

  -به خدمت شاه رفتم.هیچکس نبود.شاه با ملیجک کوچک(پسر دلقک)مشغول بازی بودند!

-به منزل صدر اعظم رفتم.با این گرفتاری های دولت،حضرت ایشان را مشغول شترنج دیدم!!ما شاالله به طاقت و بردباری این وزیر که با این همه انقلاب باز دل و دماغ بازی دارند. 

-برای شاه جغرافیا خواندم،گرامر خواندم،روزنامه خواندم،پناه بر خدا از اتلاف وقت!اوه

-شنیدم دندان عزیز السلطان(ملیجک دلقک درباردلقک)که افتاده است شاه طلا گرفته و به موزه گذاشته است!

-وقت ظهر شنیدم که جواهر های تخت طاووس را دزدیدند.خیلی تعجب کردم.باز باور نکردم.تا عصر مکرر این خبر رسید و معلوم شد که دیشب دزدی شده(!!!!!!)جایی که تخت شاه را بدزدند خدا به فریاد مردم برسد.تعجب