کولاک

روزنوشته های من

سری سوم جوک و لطیفه
ساعت ٤:۱۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱ امرداد ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: اجتماعی ، طنز

سلام به دوستان خوبم.

چه خبر؟

یک ماه از تابستون گذشت.ناراحتالبته متاسفانه.استرس

خوشبختانه مشکل بلاگ اسکین(طراح قالب)حل شد و قالب قبلی رو گذاشتم.نیشخند

من که توی ده ها سایت طراح گشتم به نظرم این خوشگل ترینه.قلب

راستی دیدم چون جوک های پریروز کافی نبود اینها رو هم گذاشتم.چشمک

نمیدونم چرا تو این یه ماه حس هیچ کاری نبود.سوالو من از صبح تا شب پای کامپیوتر و تلوزیونم.یا فیلم سینمایی می بینم یا سی دی های فیلم های مهران مدیری!خجالت

سینما هم فیلم های چرت کمدی میاره که من اصلا خوشم نمیاد.زبانسریال های تلوزیونم که بدتر.سبزفقط سریال صبحی پزشک دهکده خوبه.لبخند

حس مطلب نوشتن دارم،ولی مطلب مهمی نیست.خنثی

راستی دیروز وبلاگ های بلاگفا نمیومدن،امروز که میان نظراتشون نمیاد!موندم چه طور بلاگفایی ها رو خبر کنم؟سوال

************

*یه سیب زمینی قل میخوره میره تو لونه ی جوجه تیغی جوجه تیغی هم داد میزنه آخ جون داداشی از سربازی برگشته ! تعجب

*یک یارو یه ماهی تو پاکت دستش بوده، رفیقش میبیندش، ازش می‌پرسه: جریان ‌این ماهیه چیه؟ میگه: ‌دارم برای شام می‌برمش خونه. ماهیه میگه: مرسی من شام خوردم، منو ببر سینما!قهر

*یه پرگار ضربه ی مغزی می شه شش ضلعی می کشه.ابله

*یه چوب کبریت سرش رو میخارونه،آتش می گیره!عصبانی

*یه وبلاگ نویس بوده به نظرات خصوصی جواب می داده!خنده(خودم ساختماز خود راضی)

*یه روز پرتغال خودش رو میزنه تو دیوار میگه می خوام خونی شم،که گرون تر باشم!

*یارو میره بدنسازی، مربی بهش میگه وقتی بیایی هفته اول بدنت درد میگیره. یارو میگه پس من میرم هفته دوم میام!نیشخند

*یه یارو خوابش سنگین بوده ، تختش میشکنه !خواب

*اولی: آقای دکتر، من فکر می کنم عینک لازم دارم. دومی: بله حتما! چون این جا مغازه ساندویچ فروشی است!عینک ( جوک مربوط به دوره ی ماموت ها)

*یارو ریش پروفسوری داشته، میره پیش رفیقاش و میگه: هر سوالی دارین امروز بپرسین، فردا میخوام ریش هامو بزنم!

*یه آدم لنگ با کشتی میره سفر، وقتی برمی گرده، می پرسن: سفر خوب بود؟ میگه نه بابا همش استرس داشتم. چون هی می گفتن لنگرو بندازین تو آب! نگران

*یارو ماشینش تو برف گیر میکنه زنجیر نداشته ، سینه میزنه!خنده

*معلم: چرا انشایی که درباره ی گربه نوشتی مثل انشای برادرته؟! رضا: آقا اجازه چون ما یک گربه بیشتر توی خونمون نداریم!

*نامه یک دانش آموز به معلم برای تشکر: معلم اضیظم عذ اینکه به من خاندن و نوشطن عاموخطی حذار بار اضط ممنونم‎.تشویق

*یه مورچه با یه فیل ازدواج میکنن فیله بعد از دو روز میمیره مورچه میگه ای بابا دو روز زندگی کردیم حالا یه عمر باید قبر بکنیم!

*روباهی به زاغی گفت: چه دمی، چه سری، عجب پایی! زاغ عصبانی شد و گفت: بی‌تربیت! خجالت بکش.. اون موقع من کلاس اول بودم!( جوک مربوط به قبل از میلاد)

*تمساحه میره گدایی،‌ میگه:‌به من بدبختِ مارمولک کمک کنید!خوشمزه

*خودکار قرمزه می میره،پسرش تا یه هفته سیاه می نویسه!گریه

************

نظر فراموش نشه.

همین فردا پس فردا دوباره میام،اما این بار با دست پر.منتظر

فعلا خداحافظ.