کولاک

روزنوشته های من

روزگار گوسفندی:1
ساعت ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱ امرداد ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: سریال روزگار گوسفندی

فصل یک

قسمت اول:ما گوسفندان


سلام.این منم،کسی که داستان رو تعریف می کنه...اسم من هست(( پشم به سر)).خیلی ها من رو مغزمتفکر گوسفندهای آقای چوپان می دانند...

من علاقه ی زیادی به موسیقی دارم و رپ و پاپ گوش می کنم.

وقت هایی که قراره پشممون رو بزنند،من برای همه لباس می دوزم...

و برای رفع مشکلات گوسفندان فکر می کنم.بله فکر...چیزی که دوستان گوسفندم  از آن بویی نبرده اند...

این کسی که کنارمه دوست صمیمی منه.بهش میگیم هاپو.اون سگ گله ی ماست.اون کلاه مامان دوز آبیش رو هیچ وقت از خودش دور نمی کنه و به این کلاه حساسیت خاصی داره.نمی دونم چرا اما هیچ موجودی از اون نمی ترسه برای همین حقوقی که از چوپان می گیره کمه...

این دوست من آقای پشمکه،خوش اشتها ترین گوسفند آقای چوپان.من پیش بینی کردم کم تر از همه عمر می کنه،چون به جای علف فست فود می خوره.

این هم آقای چوپانه.مردی عجیب و غریب که ما با اون دشمنی دیرینه داریم که کم کم خود تون خواهید فهمید.

آقای چوپ قوانینی رو تنظیم کرده که روزانه انجام می شوند از جمله سرشماری روزانه  و ورزش صبحگاهی که زیر نظر هاپو انجام می شوند.

این خانم پشم طلاست مال طویله ی بغلیه...چند بار توی قطار توی راه شمال دیدمش.

این هم خواهر من خانم پشم سفید.خیلی کم حرف.

http://www.toonhound.com/wg-boots18.jpg

برادر زاده ی من((منگولی)).خیلی ها معتقدند زمانی که منگولی بزرگ خواهد شد مثل من خواهد شد.

ولی من چنین فکر نمی کنم...من به سن اون که بودم خیلی باهوش بودم.

اما اتفاقاتی در این مزرعه میوفته که شما فکرش رو هم نمی تونید بکنید.شما فعلا فقط اسم ما را می دونید اما...

ادامه دارد...