کولاک

روزنوشته های من

از مجازی تا حقیقت
ساعت ۱:٤٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٩ شهریور ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: اجتماعی ، ورزشی

سلام. انگار قرار بود نیام ولی حالا که اومدم!چشمک

راستش از اول تابستون پلی استیشن بازی می کردیم و یا با کامپیوتر pes بازی می کردیم تا این که یک هفته پیش از هردوشون زده شدیم.زبان

اما با این حساب باید یک ماه آخر رو یه جوری سپری میکردیم و چه چیزی بهتر از فوتبال واقعی؟!نیشخند

توپ من که بود اما به دروازه احتیاج داشتیم. یک جفت دروازه کوچیک پسرخالم داشت که توی خونه ی بابابزرگم بود و قفل داشت و کلید قفلش گم شده بود!زبان

خلاصه پسرخاله هام تبر آوردند و به جون قفله افتادن، قفله کاریش نمی شد ولی آجرهای زیرش خورد می شدند ولی قفل کاریش نمی شد!ابله تا این که ناامید شدیم اما پسرخالم ضربه ی نهایی رو زد و قفل باز شد.هوراالبته قفل خیلی کاریش نشد!ابرو اما سرش له شد!نیشخند

خلاصه بعد از روضه دروازه ها را می ذاریم و بازی می کنیم!!خجالت خیلی حال می ده و تیم ما(کوچیک ترها) توسط تیم  بچه های بزرگتر له می شه!ناراحت

و من امشب قول دادم که شکست 6 بر 1 امشب رو 6 بر صفر تلافی کنیم!مژه

البته کمیته برگزاری مسابقات(!) اهدافی داره از جمله جای گزینی توپ های بزرگ با توپ های کوچیک و تور کردن مجدد دروازه ها!زباننیشخند

خلاصه این که از کامپیوتر و پلی استیشن خیلی بهتره و اگه شما هم اهل این چیزها هستین بیاین مثل ما فوتبال واقعی بازی کنین و صفا کنید.نیشخند

خلاصه از ما گفتن بود فعلا خداحافظ.بای بای

***************

 علی را وصف در باور نیاید

زبان هرگز ز وصفش بر نیاید

علی ترکیبی از زیباترین هاست

علی تلفیقی از شیواترین هاست

علی راز شگفت روز آغاز

علی روح سبکبالی و پرواز

زبان عشق را گویاترین بود

طریق درد را پویاترین بود

دل دریایی اش دریای خون بود

شهادت چون ضمیرش لاله گون بود

صلابت ذره ای از همتش بود

شجاعت در کمند هیبتش بود

سلاست در زبانش موج می زد

کلامش تکیه را بر اوج می زد

علی با درد غربت آشنا بود

علی تنهاترین مرد خدا بود

....

من او را دیده ام آن سوی بودن

فراز لحظه ناب سرودن

من او را دیده ام در فصل مهتاب

درون خانه مهتابی آب

علی را از گل لا آفریدند

برای عشق مولا آفریدند

سخن هرچند گویم ناتمام است

سخن در حد او سودای خام است

ز دریا قطره آوردن هنر نیست

زبانم را توانی بیشتر نیست

ولی تا با سخن گردد دلم جفت

بگویم آن چه آن شوریده می گفت:

«علی را قدر پیغمبر شناسد

که هرکس خویش را بهتر شناسد»

.............................