کولاک

روزنوشته های من

دخترهای تخم مرغ فروش
ساعت ٢:٤٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۸ مهر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: ادبی

عینکاین داستان رو دوست عزیزم جمال برایم فرستاده.لبخند

مادری که کارش خرید و فروش تخم مرغ بود ، برای فروش ،9 جعبه ی 10 تایی تخم مرغ داشت. سه دخترش را به بازار فرستاد و به دختر بزرگ تر که از همه فهمیده تربود ، 10 تخم مرغ سپرد. به دیگری 3 جعبه ی 10 تایی و به سومی 50 تخم مرغ .درضمن به دختر ها یش گفت : در مورد قیمتی که شما می فروشید بین خودمان قرارمی گذاریم. هر یک از شما باید تخم مرغ هایتان را به قیمتی بفروشید که دیگری فروخته است ،ولی انتظار من این است که با وجود این ، پولی که دختر بزرگ من بابت 10 تخم مرغ و دختر دوم من ، بابت 30 تخم مرغ و دختر سوم من ، بابت 50تخم مرغ می آورند با هم مساوی باشند. در ضمن می خواهم که هر 10 تخم مرغ از1000تومان و کل تخم مرغ ها از 9000 تومان کم تر به فروش نرسند.
دختر ها قبل از این که به بازار بروند، نشستند تا مشورت کنند . دختر بزرگ گفت:خواهران، ما آن طور که تا حالا عمل می کردیم، تخم مرغ ها را 10 تایی نخواهیم فروخت بلکه 7 تایی عرضه خواهیم کرد . قیمت هر 7 تخم مرغ را هم، همان طور که مادرمان سفارش کرده است یک جور می گذاریم. برای هر 7 تخم مرغ ، 300 تومان .
دختر دوم گفت : ارزان نیست؟ دختر بزرگ جواب داد :من قبلا" تحقیق کرده ام که غیر از ما کس دیگری در بازار ، تخم مرغ نمی فروشد.بنابراین هیچ کس نمی تواند قیمت بازار را بشکند .وقتی تقاضا بالا و کالا رو به اتمام است، می توان قیمت را بالاتر برد و در نتیجه آخر کار ، قیمت ها جبران خواهد شد.
دختر دوم پرسید: بقیه را به چه قیمتی خواهیم فروخت؟ دختر بزرگ گفت: هر تخم مرغ را به900 تومان خواهیم فروخت!!! دختر دوم گفت: آخر این خیلی گران می شود و دختر بزرگ جواب داد: ما که تخم مرغ های 7 تایی اول را ارزان می فروشیم باید با پول بقیه ، آن را جبران کنیم . به این ترتیب هر سه دختر با هم توافق کردند.به بازار رفتند . هر یک از آن ها در جای جداگانه ی خود قرار گرفت و آماده ی فروش شد.خریداران به طرف کوچک ترین دختر که 50 تخم مرغ داشت ، هجوم آوردند و ارزانی قیمت او را تحسین کردند . او 7 دسته ی 7 تایی تخم مرغ فروخت و 2100 تومان گرفت و در سبد او یک تخم مرغ باقی ماند . دختر دوم که 30 تخم مرغ داشت، بابت 4 دسته ی تخم مرغ 7 تایی ، 1200 تومان گرفت و در سبد او دو تخم مرغ باقی ماند وبالاخره دختر بزرگ که 10 تخم مرغ داشت 300 تومان بابت 1 دسته ی 7 تایی تخم مرغ گرفت و سه تخم مرغ در سبدش باقی ماند. در این موقع آشپز باشی هتل به بازار آمد تا برای یکی از مهمانان که خیلی نیمرو دوست داشت ، تخم مرغ بخرد. آشپز همه ی بازاررا چرخید و بالاخره پیش 3 فروشنده آمد و دید که آن ها تنها 6 تخم مرغ برای فروش دارند . آشپز ابتدا پهلوی دختر بزرگ رفت و گفت : 3 تخم مرغت را چند می فروشی؟ دختر گفت : هر یک به 900 تومان . آشپز گفت : مگر دیوانه شده ای؟
دختر گفت: میل شماست، این آخرین قیمت است ، ارزان تر نمی دهم. آشپز گفت: چرا؟ دخترگفت: هر تخم مرغ 900 تومان است ، هر جا بروی همین قیمت است.
آشپز از دختر دوم پرسید: تو 2 تخم مرغت را چند می فروشی ؟گفت:هر یک به900 تومان. و بالاخره با مراجعه به کوچک ترین دختر نیز همین جواب را گرفت.
راه دیگری برای آشپز باقی نماند . ناچار شد تخم مرغ ها را با همان قیمت باورنکردنی بخرد . آشپز بابت سه تخم مرغ به دختر بزرگ 2700 تومان پرداخت کرد.در نتیجه جمع فروش دختر بزرگ 3000 تومان شد. دختر دوم برای دو تخم مرغ باقی مانده ی خود ، 1800 تومان گرفت، در نتیجه جمع فروش دختر دوم نیز 3000 تومان شد و بالاخره کوچک ترین دختر برای یک تخم مرغ خود ، 900تومان گرفت و در نتیجه جمع فروش وی نیز 3000 تومان شد.
آن وقت دختر ها به منزل برگشتند و هر کدام 3000 تومان به مادر دادند . مادر از این که دید سفارش های او را با دقت انجام داده اند و به ویژه از این که روی هم 9000 تومان پول برای او آورده اند ، خوشحال شد و دختر بزرگ را به خاطر هوش و درایتی که داشت مورد تحسین قرار داد.