کولاک

روزنوشته های من

روزگار گوسفندی:6
ساعت ٤:۳٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: سریال روزگار گوسفندی

برای دیدن همه ی قسمت ها کلیک کنید

فصل دومعینک

قسمت دوم:چوپان سگ گله ی ما

توی یه مغازه عروسک پشم به سر و آقای چوپان و پشمک رو گذاشته که اندازه ی ده تا آدم هستند! خیلی باحالن. پایینشون هم عروسک کوچیک بقیشونه.از خود راضیعروسک آقای چوپان به سرعت خریداری شد!

به ادامه ی مطلب بروید.


سلام. من پشم به سرم.......!

علیرضا:به دلیل تکراری بودن بخش اعظم این دیالوگ رو حذف کردم.

این هفته تولد هاپو سگ گلمون(و البته رفیقم) بود. ما تصمیم گرفتیم که سورپرایزش(سوپریز) کنیم. که متاسفانه منگولی از دهنش در رفت و هاپو ماجرار رو فهمید!

قبل از این که ماجرای تولد رو تعریف کنم میخوام هاپو رو به شما معرفی کنم(بیوگرافی کامل).

نام:هاپو

 فامیل:پارس!        

نام پدر:پاپی     

شغل:سگ گله ی ما

غذای مورد علاقه:استخوان ران مرغ سرخ شده!

سریال مورد علاقه:روزگار گوسفندی

تفریح اصلی:پارس کردن(یادتون تفریح اصلی ما بع بع کردن بود).

یکی از وظایف هاپو نرمش صبحگاهیه. که با کشش دست و پا همراهه. پنج دقیقه هر صبح همراه با موسقی مخصوص.

اون تنها کسیه که به خوبی موتیه نظم رو برقرار کنه و مانع هرج و مرج بشه برای همین دفتر حضور و غیاب هم داره.

هاپو مانع انجام دادن خیلی کارها می شود.

مثلا:

برگزاری پیاپی مراسم صفاسیتی

کارهای خطرناک مثل پرتاب منگولی

برج درست کردن به وسیله ی روی هم ایستادن(برای دیدن مزارع اطراف)

جلوگیری از دزدیدن عسل های آقای چوپان توسط پشمک.

البته هاپو در زندگیش شکست هایی هم خورده.

و اما روز تولد هاپو فرا رسید و البته کادوهای ما.

علیرضا:توی عکس منگولی رو می بینید که توی این قسمت حسابی نقشش پررنگ شده.

ابتدا کادوی پشمک:

یک استخوان ران مرغ که پشمک از توی سطل آشغال خونه ی آقای چوپان پیدا کرده بود.

کادوی منگولی(نقش پررنگ!):

یه بیت شعر:

عمویی دارم به نام پشم به سر

 او هم دوستی دارد به نام هاپو         

در گله ی ما سگی است به نام هاپو

 که نگهبان و رفیق ماست  این هاپو

شبها که ما می خوابیم آقا هاپوه بیداره

ما خواب گوسفندی می بینیم اون دنبال استخونه!

علیرضا:همیشه گفتم که این منگولی چیزی نمیشه، با این شعراش.سبز

کادوی همه ی گوسفند ها: نسل جدید ساعت LEDزبان

و اما کادوی خودم: یک عکس از خودم و هاپو

و البته یک ماشین کنترلی همه کاره که می تون بخش محسوسی از وظایف هاپو رو انجام بده!!

و بعدش زنگ زدیم پیتزا فروشی تا برامون پیتزا پپرونی بیاره.(مهمون من)

و اما آقای چوپان سررسید و مهمونی ما رو دید و ناگهان چیزی رو از توی جعبه ای درآورد. اون یک سگ گله رباتی بود!!

این داستان ادامه دارد...