کولاک

روزنوشته های من

نقد جدایی نادر از سیمین
ساعت ۸:٤۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۸ خرداد ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: سینمایی

70 روزی بود که فیلم ده نمکی در دو سینمای بیرجند جاخوش کرده بود که خوشبختانه بعد از دو ماه و اندی از پرده پایین آمد و من 10 روز پیش فیلم فرهادی را دیدم تا برای اولین بار در سال جاری- اما خیلی دیر- به سینما بروم.

وقتی روی صندلی نشستم گوشم پر بود از تعریف و تمجید از فیلم و فکر می کردم فیلم را الکی بزرگ کرده اند مانند درباره ی الی... که فیلم خوبی بود اما نه آن چنان که می گفتند. اما جدایی نادر از سیمین فیلم فوق العاده ای بود و من از دیدنش بسیار لذت بردم.

فیلم مانند دو فیلم قبلی کارگردان به دروغ و تبعات آن مربوط بود. این فیلم مانند درباره ی الی... قوتی داشت و آن این که ما نمی دانستیم که راضیه و نادر دروغ می گویند. زیرا رازی بود پیش خودشان. مانند درباره الی... که سپیده می دانست الی... نامزد دارد اما به هیچ کس نگفت و ما هم نمی دانستیم. این طور که گفته می شود ابتدا صحنه ی تصادف راضیه ضبط شده اما در مرحله تدوین از فیلم حذف شده. به نظر من این حذف شدیدا به فیلم کمک کرد و گرنه اگر ما دروغ راضیه را می دانستیم دیگر فیلم برایمان نه تنها جذابیت نداشت بلکه اعصاب خردکن می بود.

طراحی دکور فیلم خیلی خوب از آب در آمده. مانند خانه ی پدر نادر که شدیدا شبیه به خانه های مردم است. اتاق ها و آشپزخانه هم به نظرم خیلی خوب و طبیعی طراحی شده اند.

این فیلم هم مانند درباره الی... موسیقی متن ندارد و تنها تیتراژ نهایی آن موسیقی دارد. از آن جایی که خیلی از کارگردان ها از موسیقی برای جمع و جور کردن فیلم استفاده می کنند، این کار فرهادی جالب به نظر می رسد و به نظر من تنها فیلمهایی مثل جدایی نادر از سیمین می توانند بدون موسیقی متن موفق باشند.

بازی بازیگرها خیلی خوب است معادی، حسینی، بیات و حاتمی. بازیگران کوچک(کم سن و سال) فیلم هم بازی خوبی دارند و اما نباید از بازی علی اصغرشهبازی در نقش پدر نادر گذشت. کسی که دلیل -یا بهانه- نرفتن نادر به خارج است و تنها کسی است که اسم سیمین را صدا می زند.

مخاطب باید در فیلم خیلی دقت کند مثلا کمتر کسی به یاد می سپارد که سیمین بوده که مبلغی را از کشو در آورده تا برای یک طبقه جابه جایی بیشتر به کارگران بدهد و نادر هم که نمی داند به راضیه تهمت نا روا می زند.

وقایع فیلم بسیار طبیعی هستند و شباهت زیادی به زندگی دارند و خیلی ساده روایت می شوند مانند فوتبال دستی، اصلاح ریش پدر نادر ، درس پرسیدن نادر از ترمه قبل از رفتن به مدرسه و تقریبا همه ی سکانس ها و وقایع فیلم.

چند نکته از فیلم که برایم جالب بود:

1. حجت در دادسرا به حساب خود بازپرس را از خدا می ترساند و در همین جا از نادر می پرسد که دین و ایمان داری؟! اما وقتی که دروغ راضیه را می فهمد اعتقادات را فراموش می کند و می گوید برو دستت رو بذار رو قرآن(برای گرفتن پول دیه).

2. در پایان فیلم که ترمه داشت از بین والدینش یکی را انتخاب می کرد ما دیدیم که نادر و خانواده اش لباس سیاه دارند. یعنی پدر نادر فوت کرده و در این جا می فهمیم که پدر نادر تنها یکی از دلایل نادر برای ماندن و نرفتن بوده است.

در پایان بگویم که  دوست دارم این فیلم را بارها ببینم و احتمالش زیاد است که امروز یا روزی دیگر دوباره برای دیدن با دقتآن به سینما بروم.

http://nevaak.ir/wp-content/uploads/2011/03/jnas_poster_485058.jpg