کولاک

روزنوشته های من

چند تا عکس ، چند تا کلام
ساعت ٢:٢٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٧ مهر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: اجتماعی ، طنز ، کمیک استریپ

 این عکس ها را خودمون گرفتیم.چشمک

بالاخره نفهمیدیم باید به کدوم سمت بریم!قبلا" هم یک عکس از اشتباه یک پارچه نویس انداخته بودم.اخه چرا باید اینقدر بی دقتی کرد.اگر یک نفر این عکس رو ببینه چی می گه؟! 

 

 

 

وقتی که پرتقال های خودمون اینقدر درشت تر از پرتقال های خارجی هستند چرا باید اینقدر از شیلی میوه وارد کرد و کشاورزهای خوبمون رو از کار بیکار کرد؟!چرا اینقدر باید به کشورهای دیگر وابسته بود.اون هم در حالی که ما خودمون پرتقال داریم.خوبش رو هم داریم.خدا وکیلی بگین الآن هوس کدوم یک از این پرتقال ها را کردین؟

 

 

 من خیلی سوارکاری رو دوست دارم.اینجا توس است و من هم سوار بر اسب.

 

 من در کنار یک شتر در ماه محرم.هرچند که شترها ناز و عشوه دارند ولی خیلی باحالن.خیلی عجیبه که این حیوان های تغریبا" یک تنی از ما می ترسند.

 

این هم یک شتر گنده.خدا نکنه کسی با همچین شتری تصادف کنه.

 

 می خواستم باز هم عکس بندازم ولی تاینیپیک کند شد و حوصله نکردم.