کولاک

روزنوشته های من

محرم، ماهی که دوستش دارم
ساعت ٤:٠٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ آذر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: مذهبی

راه رفتن در کوچه های بافت قدیمی بیرجند برای رسیدن به حسینیه ی جان نثاران در شب های سرد

به تن کردن پیراهن سیاه

خیمه های گوشه ی خیابان که زنجیر و سربند می فروشند

کویتی پور که در ضبط ماشین می خواند: او می برید و من می بریدم، او از حسین سر من غیر از او دل

و یا قربانی که می خواند: مرز در عقل و جنون باریک است، کفر و ایمان چه به هم نزدیک است، عشق هم در دل ما سردرگم...

پرچم های سبز و سیاه در خیابان های شهر

حرکت شبانه ی هیات ها به سوی هیات های دیگر

چایی های صبح عاشورا

و شمع های روشن در کوچه پس کوچه های قدیمی پشت هیات در شام غریبان

این ها خاطره انگیز ترین چیزهایی هستند که از محرم به یاد می آورم، فردا اول محرم است ، ماهی که دوستش دارم

خیز و جامه نیلی کن

روزگار ماتم شد

دور عاشقان آمد

نوبت محرم شد