کولاک

روزنوشته های من

دوچرخه سواری در سیل و زیر تگرگ!
ساعت ٩:۱٥ ‎ق.ظ روز جمعه ۱ اردیبهشت ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: اجتماعی

سلام.  دیروز اتفاقی برام افتاد که به قول "همساده در کلاه قرمزی" داغون شدم، له له!

ظهر پنج شنبه که تعطیل شدیم دیدم یکم بارون اومده و زین دوچرخم رو خیس کرده، من هم یک پلاستیک کشیدم روش تا وقتی می شینم خیس نشم، سوار شدم و یکهو بارون شدید شد و لباسام کاملا خیس خیس شدن، با سرعت می رفتم و خیس می شدم، کمی جلوتر از مدرسه سه تا از بچه ها زیر یک ساختمون پناه گرفته بودن که با دیدن من خیلی تعجب کردن، من هم رفتم کنارشون و زیر ساختمون وایستادم ولی دیدم که بارون بند نمیاد و به حرکتم ادامه دادم، از بخت بدم یکهو تگرگ شدیدی شروع شد!خنثی

به مسیر ادامه دادم ولی دیدم نمیتونم، چون تگرگ ها محکم می خوردن تو دست و سرم و خیلی هم درد داشت، به اضافه این که بارون تو چشم رفته بود و هیچ جا رو نمی دیدم!هیپنوتیزم پیاده شدم و رفتم زیر یک درخت ولی بازم تگرگ بهم می خورد، تصمیم جدیدی گرفتم، کت مدرسم رو کشیدم روی سرم و شروع کردم به رکاب زدن، ولی فایده ای نداشت چون بازم به دستهام می خورد، سوار بر دوچرخه ایستادم، دست هام رو بردم زیر کتم. سرم پوشیده بود ولی بازم هم تگرگ ها محکم به سر می خوردند. تگرگ ها به شدت به رانم می خوردند و آب می شدند، جوب ها رود خروشان شده بودند، توی خیابون سیل راه افتاده بود، یک لحظه عزمم رو جزم کردم تا راه بیفتم، ولی تگرگ ها من رو سرجام نشوندن!کلافه

یکی دیگه از بچه های دوچرخه سوار کلاسمون رسید به من، اونم خیس شده بود، ولی چون سوئیشرت داشت، کلاه رو سرش کشیده بود و آستین هاش بلند تر بودن و به انگشت هاش می رسیدن، ولی اون هم اوضاع خوبی نداشت، راه نیفتادیم، اون گفت: ای کاش با دوچرخه نیومده بودیم.خمیازه

هرماشینی که رد می شد با دیدن وضعیت اسف بار ما تعجب می کرد. من دادی زدم به نشانه ی این که باید راه بیفتیم!عصبانی تند راه افتادیم، تگرگ امون نمی داد ولی به راهمون ادامه دادیم، تا این که خونه نمایان شد، ولی باید از یک خیابون پرآب رد می شدیم، من رفتم تو آب ها پاهام رفت تو آب و کفشم پراز آب شد ولی ادامه دادم و دوچرخم مثل یک کشتی امواج آب رو شکافت! و به خانه رسیدم، همه از دیدن  سرو وضع من تعجب کردند! موهام به هم ریخته بود، یقه کتم برگشته بود، نصف پیرهنم از توی شلوارم در اومده بود، کفش هام پر آب بود و مثل موش آب کشیده شده بودم!چشم

وقتی بارون شروع شده بوده بابام راه افتاده بودن که بیان دنبالم ولی چون یک جای دیگه ی شهر بودن، خودم زودتر رسیده بودم خونه.از خود راضیاز خود راضیاز خود راضی

یک کلیپ از سر و وضع من تهیه کردیم و من رفتم حمام زیر آب داغ و وقتی که از حموم برگشتم بارون بند اومده بود و اوضاع آروم بود!زبان