کولاک

روزنوشته های من

نگاهی به خوابم می آد و کارگردانش!
ساعت ۱:٤٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ تیر ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: سینمایی

(یه نکته از حالا بگم من برنامه ی این هفته ی گپ رو ندیدم ولی حرفاشون رو توی سایت های معتبر خوندم)

رضا عطاران را دوست دارم، هم خودش را و هم سریال هایش را. آدم متواضعی است، مردمی است، خودش را نمی گیرد و پز روشنفکری هم نمی دهد. در برنامه ی گپ هم محبوبیتش را نشان داد و باعث حسادت آشکار اشکان خطیبی شد. در حالی که مردم احاطه اش کرده بودن و شعارهای طرفدارانه می دادن هیچکسی کاری به رامبد جوان و اشکان خطیبی نداشت و به قول یکی مثل آدم های معمولی توی جمعیت هل داده می شدن! جالبه که این دونفر بارها منت گذاشتن و از مردم گلایه کردن. نکته ی جالب دیگه جواب عطاران به سوال همیشگی رامبد جوانه. رامبد جوان مثل همیشه پرسید: از مردم چه توقعی داری؟ عطاران هم گفت اونا باید توقع داشته باشن نه من! (نقل به مضنون)

سال پیش عطاران چهار تا فیلم داشت که سه تاشون ملیاردی شدن. اون وقت این آدم این قدر متواضعه و اشکان خطیبی که تو عمرش 4تا فیلم سینمایی (دقیقا چهار تا که یکیشون هم اکران نشده و توی یکیشون هم فقط یک سکانس بود) و تعدادی سریال بازی کرده باید منت بذاره که یه خانوم اومد و بچش و گذاشت رو میزم و عکس گرفت! یا رامبد جوان از سوال یه پیرمرد که چقدر دستمزد می گیری عصبانی شد و به اون که جای پدرش بود بی احترامی کرد. (قسمت اول برنامه ی گپ)

حالا خودتون ببینید توی گپ چند نفر از مردم به جوان و خطیبی اهمیت دادن و چند نفر به عطاران. اشکان خطیبی هم که از حسادت منفجر شده بود گفت: یه نفر به من گفت که اگر تو هم کار طنز بکنی این جوری می شی!

من تا پارسال از اشکان خطیبی و رامبد جوان خوشم میومد ولی الآن ازشون بدم میاد. حالا که بحث به اینجا کشید بذارین کمی شما رو ببرم به قبل و جملاتی رو که اشکان خطیبی توی برنامه ی شام ایرانی می گفت رو براتون بنویسم: من هرشب کرم زیرچشم می زنم! - این قدر بدم میاد از مردایی که به خودشون نمی رسن - آرنج هاتون رو نشون بدین ببینم آرنج کدوممون بهتره!

یا وقتی که بیژن بیرنگ در مورد دستپخت سروش صحت با اون صحبت می کرد گفت: "این ها رو به من نگین!" یعنی من استاد آشپزی هستم!

برگردیم سراغ عطاران... رضا ابایی نداره که بگه اهل کجاست یا این که بگه که زمان ساعت خوش وقتی مسابقه می ذاشتن ببینن مردم کدوم بازیگر رو بیشتر دوست دارن به نصرالله رادش می باخته!

فکر کنم فعلا این بحث کافیه و بریم سراغ فیلم جدید رضا عطاران یعنی خوابم می آد که مردم رو با سینما آشتی داده و بعد از 24 روز فروشش از 1ونیم ملیارد گذشته و احتمالا به سه ملیارد هم خواهد رسید.

دیروز ظهر رنگ زدم به سینما ساحل اصفهان و تلفن گویا سانس ها رو اعلام کرد ما هم تصمیم گرفتم زود بریم سینما خلاصه هماهنگ کردیم و پنج نفری رفتیم سینما. سانس 4/5 . من هم برای اولین بار در سینما خوراکی نخوردم چون می ترسیدم اول فیلم رو از دست بدم، البته قبلش یکی از همراهان گفت: تو که این همه ادعای سینمایی بودن می کنی می خوای توی سینما خوراکی بخوری؟!

خلاصه نشستیم روی صندلیمون و بعد از دیدن تبلیغ فیلم های روزهای زندگی، انتهای خیابان هشتم و اخرین سرقت (که این یکی واقعا شرم اور بود) فیلم شروع شد.

چند صحنه که مربوط به آخر فیلم است پخش می شود که گارگردانی خوبی هم دارد.

تیتراژ: اکبرعبدی، مریلا زارعی، رضا عطاران...

می دونستم! عطاران مغرور نیست، هیچ وقت تو فیلم هایی که خودش ساخته اسمش رو اول نمی نویسه. همون طور که توی خانه به دوش، ترش و شیرن و بزنگاه اسمش بعد از بازیگرهای مهم و لابه لای اسم های ناآشنا می اومد، همونطور که اسمش توی تیتراژ متهم گریخت توی بازیگرها نبود!

فیلم افتتاحیه ی خوب و جالبی دارد، نریشن های عطاران خوب است.

فیلم ادامه دارد، فلاش بک های مربوط به کودکی عطاران عالیست، شوخی ها جالب است و خیلی ها می خندند، به خصوص سکانس تیراندازی اکبرعبدی که سالن منفجر می شود! هیچکس نمی تواند جلوی خنده هایش را بگیرد!

مشکل فیلم پایانش است، کلا هدف فیلم چندان مشخص نیست و اواخر فیلم جدی می شود،  به نظر من 50دقیقه ی اول فیلم عالی بود و 30دقیقه ی بعد نه چندان خوب.

فیلم سرشار از ایده است و سکانس های خوبی دارد. فلاش بک ها، سکانس های عطاران و پدر و مادرش با بازی ناصرگیتی جاه و اکبر عبدی(!) عالی اند. اما سکانسی که عطاران و مریلا زارعی به میان مردم می روند عالی و ناب است.

بازی ها خوب است، کارگردانی عطاران هم جالب است، فیلمبرداری هومن بهمنش هم جالب است. اما تنها مشکل فیلم فیلمنامه است، که به نظرم اگر از پیمان قاسم خانی مشاوره می گرفتند، خیلی خوب می شد.