کولاک

روزنوشته های من

یک روز به یاد ماندنی با سپاهان
ساعت ٢:٠٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ فروردین ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: ورزشی ، عکس

سلام. سال نو مبارکککک.هورا

***

بالاخره پنجم فروردین برای اولین بار به تمرین سپاهان رفتم. عکس های این روز به یاد ماندنی رو براتون می ذارم و شرح هرکدومشون رو بالاش می نویسم.

عکاس: محمدرضا آقاابراهیمی

تمرینات سپاهان در مجموعه ی زیبای باغ فردوس انجام می شود. وقتی که بچه بودم، قبل از این که باغ فردوس به فولاد مبارکه واگذار شود چند باری به آنجا رفته بودم.

روی سکوها نشستیم. به جز ما 40 - 50 نفر دیگه هم اومده بودن که تعدادی خانوم هم توشون بود.

ابتدا دیدن بازیکن ها یه حس خاصی داشت، چون تا اون موقع یه سری آدم در قالب عکس و تصویر بودن، ولی حالا واقعی بودن!

امید ابراهیمی و احسان حاج صفی به دلیل حضور در اردوی تیم ملی غایب بودن، محمدرضا خلعتبری به دلیل مصدومیت در تمرینات نبود، اروین بولکو به خاطر حضور در تیم ملی آلبانی به کشورش رفته بود و احمد جمشیدیان هم در تمرین حضور نداشت.

علیرضا رحیمی مدیر عامل باشگاه هم مطابق معمول در تمرینات حضور داشت.

بعد از تمرین تیمی بازیکنان به دو دسته تقسیم شدند: جوان ها زیر نظر کرانچار به انجام حرکات کششی پرداختند و بازیکنان اصلی زیر نظر محمود کریمی (دستیار) و تونچی (مربی دروازه بانان) به زمین ماسه رفتند تا مسابقه بدهند. تنها بخش شاد تمرین همین جا بود.

محمد باقر صادقی اصرار داشت که سوکای  گل بزند، برای همین مدام توپ را برایش می انداخت، اما سوکای بی دقتی می کرد و یک بار آنچنان شوت محکمی زد که توپ از زمین خارج شد و شانس آورد که به کسی نخورد! اما صادقی بار دیگر توپ را برای سوکای انداخت و گفت: سوکای، بزن دیگه لامصب!

محمدعلی احمدی پس از گلزنی همان شادی را انجام داد که مقابل الغرافه انجام داد! پس از مدتی شهاب گردان به سمت محمدباقر صادقی آمد و گفت: برو اونور، اینا خیلی ضعیفن!

پس از مدتی بازیکنان گرم شدند و حرکات وحشتناکی انجام دادند که موجب به وجد آمدن هواداران شد، در حالی که شهاب گردان (که چند پرش خوب انجام داده بود) روی زمین افتاده بود و درد می کشید مهدی جعفرپور بازی جوانمردانه را انجام نداد و گلزنی کرد و بازی 2 بر 2 شد. سوکای با فارسی دست و پا شکسته اش از او خواست که بلند شود، فارسی حرف زدن جواهیر موجب خنده ی حاضرین شد. البته بگم که شهاب خوب شد، استق لولی ها الکی خوشحال نشن.

وقتی یکی از توپ ها بیرون افتاد من برداشتمش و منتظر بودم که توپ داخل زمین بیرون بره تا بندازمش تو، وقتی که توپ بیرون رفت من توپ رو انداختم تو و  از پشت به جالوویچ خورد!

بعد از این که بازیکنان زمین ماسه رو به مقصد زمین چمن ترک کردند بازار عکس یادگاری گرم شد، فرشید طالبی از آن جایی که زیاد به سر و وضعش می رسد اصرار داشت که پس از دوش گرفتن و تعویض لباس عکس بگیرد، اما تماشاگران قبول نکردند و عکسشان را گرفتند، مثل من! هنگام عکس گرفتن از چشم های فرشید اشک می آمد چون ماسه و عرق داخل چشمش رفته بود.

هواداران از او خواستند که یک ضربه سر برای سید مهدی رحمتی کنار بگذارد!

خیلی دوست داشتم با محمود کریمی عکس بگیرم، یادش بخیر زمانی که بازیکن بود، توی آزادی، توی نه دقیقه، سه تا گل به پرسپولیس زد.

هواداران از محمود خواستند که هرجور شده استقلال را ببرند.

بازیکنان اصلی به زمین چمن رفتند تا تحت نظر کرانچار حرکات کششی انجام دهند، بازیکنان جوان هم به زمین ماسه رفتند تا مسابقه دهند. محرم نویدکیا هم با لباس شخصی در زمین ماسه حضور یافت.

وقتی همه بیرون اومدن از فرصت استفاده کردم و یه عکس با محرم گرفتم که بد نشد.

بعد به سمت در رختکن رفتیم تا با بازیکنان عکس بگیریم.

اولویت اول همه برای عکس گرفتن جواهیر سوکای بود.

وقتی داشتم با حسین پاپی عکس می گرفتم یکی از هواداران به گردان گفت: چرا از اول نیومدی سپاهان، رفتی تو تیم لنگی ها؟ منم خندیدم و عکسم با حسین کمی خراب شد.

بعد هم یه عکس با شهاب گردان گرفتم.

همه بازیکنان به رختکن رفتن. ما هم رفتیم منتظر شدیم که بازیکنان از رختکن خارج بشن.

وقتی در رختکن باز رشد و اولین بازیکنان از رختکن خارج شدن علیرضا رحیمی رو در اون سمت دیدم و به سمتشون رفتم و یه عکس یادگاری گرفتم.

همچنین با رسول خوروش سرپرست تیم هم یک عکس گرفتم و از ایشون به خاطر پاسخ دادن به ایمیل هام تشکر کردم، ایشون هم گفتن: وظیفمونه.

جواهیر سوکای و محمد غلامی باهم از رختکن خارج شدن، از آقای غلامی خواستم تا باهاش عکس بگیرم، اونم خیلی خوش برخورد بود.

محمدعلی احمدی در حال رفتن به ناهارخوری بود که متوقفش کردیم!

رادومیر جالوویچ از پیشنهاد عکس گرفتن شدیدا استقبال می کرد.

رضا چلنگر را که همه می شناسند. مترجم خوش صدای برانکو بود که اکنون با زلاتکو کرانچار کار می کند، او به ما گفت که کرانچار هم به زودی از رختکن خارج می شود.

زلاتکو هم از رختکن خارج شد، همانطور که انتظار داشتم خیلی با شخصیت بود.

از آقای تونچی مردولیاس مربی دروازه بان ها پرسیدم: May I have a picture with you? و ایشون به فارسی گفت: بله میشه!

دو تن از هواداران میانسال سپاهان یکی از پیراهن های تیم را آورده بودند و از اعضای تیم می خواستند که روی آن امضا کنند، ظاهرا قرار است پیراهن را به ترکیه بفرستند.

این هم میلان سوشاک مدافع استرالیایی سپاهان که از سبک بازیش خیلی خوشم میاد.

وقتی می خواستم با محسن ایران نژاد عکس بگیرم، باطری موبایل تموم شد و مجبور شدیم با یه دوربین بی کیفیت عکس بگیریم، هرچند عکس خوبی نشد اما باید بگم که محسن خیلی خونگرم بود و واقعا ازش خوشم اومد. وقتی هم که با ماشین گردان از کنارمون رد شدن برامون دست تکون داد.

مهدی جعفرپور از آن جایی که یکی از قدیمی های سپاهان است رابطه ی خوبی با هواداران دارد، او هم مانند محسن ایران نژاد خیلی دوست داشتنی بود. البته همه ی بازیکنان اینطور بودند.

خلاصه روز به یاد ماندنی و خوبی بود، به امید موفقیت سپاهان.