کولاک

روزنوشته های من

یک ضرب المثل
ساعت ۸:٢٢ ‎ق.ظ روز جمعه ۱ آذر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: اجتماعی

مردی بود که سر مردم کلاه می گذاشت و اموالشان را بالا می کشید.چند نفر به نزد حاکم رفتند و از او شکایت کردند.حاکم مرد را فراخواند و به او گفت:((چرا سر مردم کلاه می گذاری.))مرد بخیل پاسخ داد:((چون این کار تفریح من است.))حاکم فهمید که آن مرد بسیار بخیل و گستاخ است ولی به او فرصت داد.چند روز گذشت ولی مرد هیچ فرقی نکرد و حاکم او را فراخواند و به او خطاب کرد:((مثل اینکه تو درست بشو نیستی.سه راه داری.یا یک من پیاز میخوری یا دویست ضربه شلاق می خوری و یا صد تومن به خزانه قصر میدهی.مرد مجازات اول را انتخاب کرد ولی او با خوردن یک پیاز تاب نیاورد و فریادش به آسمان رسید.بعد ناله کنان به پادشاه گفت:((روش دوم را انتخاب می کنم.))مرد ده ضربه اول را تحمل کرد ولی بازهم داد زد:((جناب حاکم غلت کردم من حاظرم صد تومان بدهم.))و سپس صد تومان را داد.مرد با خود گفت:((حتما" مردم مرا مسخره خواهند کرد و خواهند گفتهم پیاز را خورد،هم چوب را خورد و هم پول را داد.))