کولاک

روزنوشته های من

جک یا همون لطیفه
ساعت ٥:٢۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٧ بهمن ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: طنز

مردی در قرعه کشی برنده شد و  پول کلانی بهش رسید.خبرنگاری که با او مصاحبه می کرد از او پرسید:قبض مخصوص شرکت در قرعه کشی را از کجا پیدا کردی؟مرد گفت:دزدیده ام.خبرنگار که دید خیلی ضایع شده بحث رو عوض کرد و پرسید:خب بفرمایید پدرتون چه کاره هستند.مرد جواب داد:چاقو کش.خبرنگار که دید اوضاع بدتر شده با دستپاچگی از مرد پرسید:خب بفرمایید که مادر شما چه کاره هستند؟مرد جواب داد:کیف قاپ.خبرنگار که عصیانی شده بود پرسید:خب.شما برادر هم دارید؟مرد جواب داد:بله یک برادر دارم تو دانشگاست.خبرنگار نفس راحتی کشید و گفت:بینندگان عزیز خیلی جالبه که از همچین خانواده ای شخصی وارد دانشگاه شده.حالا بفرمایید برادر شما در چه رشته ی تحصیل می کنه.مرد جواب داد:اون که تحصیل نمی کنه.وقت تولدش مرد.دکترا گفتند باید جنینش رو ببریم تو آزمایشگاه دانشگاه.خنده

 

نیشخندخندهلبخند

 

پسری تنبل شب قبل از امتحان بنیه علمی از هر کتاب یک صفحه خواند.بنابراین در ذهنش شلم شوربا شد.روز بعد در جواب سوال نادرشاه که بود نوشت:نادرشاه افشار مثلثی بود که از راه لوله ی آزمایشگاه وارد دشت چالدران شد و در جنگ با 370 گلبول سفید عثمانی شکست خورد سپس به وسیله ی  یک تلگراف به مزرعه ای رسید و در آنجا به ضرب گلوله سید جمال الدین اسد آبادی کشته شد.قبر او در پاریس پاسارگاد در کنار قبر امیر المومنین و مومنات می باشد.قهقهه

 

خندهقهقههخنده

بنی آدم اعضای یکدیگرند                               سر لقمه ای نان به هم می پرند